لغت نامه دهخدا
خرده گیری. [ خ ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) اعتراض. ( یادداشت بخط مؤلف ). || نقد. انتقاد. ( یادداشت بخط مؤلف ). عمل خرده گیر.
خرده گیری. [ خ ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) اعتراض. ( یادداشت بخط مؤلف ). || نقد. انتقاد. ( یادداشت بخط مؤلف ). عمل خرده گیر.
عیب جویی، انتقاد.
عمل خرده گیر عیب جویی ایراد گیری نکته گیری انتقاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمر کوتاهی ضعیفی بی تنی خرده گیری همچو چشم سوزنی
💡 با بزرگان نرسد خرده سخن می گویی خرده گیری به میان نیست، سخن بازگشای
💡 ز خرده گیری گل دان قبای تنگ شکفت که بر زمین کشد از حیف دامن پر زر
💡 ای شیر هر شکاری آخر روا نداری دل را به خرده گیری سوزیش همچو خرده
💡 چو تو از گل بدینسان خرده گیری نکوتر آنکه گل را مرده گیری