لغت نامه دهخدا
خاتم گویا. [ ت َ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بمعنی خاتم سهیل نشان است که کنایه از دهان محبوب و معشوق و شاهد و ساقی باشد. ( برهان ):
چون آب پشت دست نماید نگین نگین
پس مهر جم بخاتم گویا برافکند.خاقانی.بخاتم سهیل نشان رجوع شود.
خاتم گویا. [ ت َ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بمعنی خاتم سهیل نشان است که کنایه از دهان محبوب و معشوق و شاهد و ساقی باشد. ( برهان ):
چون آب پشت دست نماید نگین نگین
پس مهر جم بخاتم گویا برافکند.خاقانی.بخاتم سهیل نشان رجوع شود.
بمعنی خاتم سهیل نشان است که کنایه از دهان محبوب و معشوق و شاهد و ساقی باشد.
💡 چون آب پشت دست نماید نگین نگین پس مهر جم به خاتم گویا برافکند
💡 برحسب حال خود بدرختمی بگشای قفل خاتم گویا را