لغت نامه دهخدا
ثناگستر. [ ث َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) مدح گستر. مدّاح:
گمان برم که من اندر زمین همان شجرم
شجر که دید ثناگستر و ستایش گر.فرخی.آن ثناگستر منم کاندر همه گیتی بحق
عزّ و ناز از مدحهای شاه حق گستر گرفت.مسعودسعد.
ثناگستر. [ ث َ گ ُ ت َ ] ( نف مرکب ) مدح گستر. مدّاح:
گمان برم که من اندر زمین همان شجرم
شجر که دید ثناگستر و ستایش گر.فرخی.آن ثناگستر منم کاندر همه گیتی بحق
عزّ و ناز از مدحهای شاه حق گستر گرفت.مسعودسعد.
مداح، ستایشگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر طالع قویش دعاگوی مشتری بر طلعت شهیش ثناگستر آفتاب
💡 سرگرم مدح او نه منم کامد از ازل مدحت گرش سپهر و ثناگستر آفتاب
💡 در وصف عارض تو، چو گیرد به کف قلم ریزد فرو ز کلک ثناگستر آفتاب
💡 نخل ریاض ملک که باب عزیز تست سرسبز از دعای ثناگستر تو باد
💡 دارم ز خاک پای تو امید مرحمت هستم بدرگه تو ثناگستر آمده
💡 گر فروغی سخنت عین گهر شد نه عجب گر ثناگستر سلطان سخندان شدهای