لغت نامه دهخدا
تاب دیده. [دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بریان. سوخته:
پریشان شد چو مرغ تاب دیده
که بود آن سهم را در خواب دیده.نظامی.
تاب دیده. [دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) بریان. سوخته:
پریشان شد چو مرغ تاب دیده
که بود آن سهم را در خواب دیده.نظامی.
( صفت ) ۱ - بریان. ۲ - سوخته دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سال ها ز آب و تاب دیده و دل در فراق تو هر شبم تا روز
💡 پریشان شد چو مرغ تاب دیده که بود آن سهم را در خواب دیده
💡 نه چندان آب ریخت آن تاب دیده که هرگز دیده بود آن آب دیده
💡 چه بسیاری بگفت آن تاب دیده چو نرگس کرد ازو پر آب دیده