غالیه زلف

لغت نامه دهخدا

غالیه زلف. [ ی َ / ی ِ زُ ] ( ص مرکب ) آنکه زلف سیاه دارد. مشکین موی. و رجوع به غالیه زلفین و غالیه جعد و غالیه موی شود:
همچنین عید بشادی صد دیگر بگذار
با بتان چگل و غالیه زلفان تراز.فرخی.بنزد من مه من سرو و ماه مطلق نیست
که سرو غالیه زلف است و ماه مشکین خال.سوزنی.

فرهنگ عمید

آن که زلف سیاه و خوش بو دارد: همچنین عید به شادی صد دیگر بگذار / با بتان چگل و غالیه زلفان طراز (فرخی: ۲۰۰ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه زلفی سیاه و خوشبو دارد.

جمله سازی با غالیه زلف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن سخن ها که میان من و آن غالیه زلف به زیان بودی اکنون برسول است و پیام

💡 خوش می خرامد ز بن گوش می کشد هر دم به دوش غالیه زلف او شمال

💡 یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است یا دم غالیه زلف دلارام من است

💡 همه غالیه زلف و خورشید خدّ همه یاسمنبر، همه سرو قدّ

💡 نسیم غالیه زلف از چه داد بر رخ او چو بوی خوش ندهد بر فراز آذر موی

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز