شاد دل

مترادف‌ها

شادمان، خشنود، خوشحال، شاد

متضادها

غمگین، اندوهگین، افسرده، دل‌گیر

لغت نامه دهخدا

شاددل. [ دِ ] ( ص مرکب ) خوش طبع و خوشحال. ( آنندراج ):
بفرمود تا باز گردد ز راه
شود شاددل سوی تخت و کلاه.فردوسی.بزد کوس و برداشت از نیمروز
شده شاددل شاه گیتی فروز.فردوسی.ابر هفت کشور بود پادشا
یکی شاددل باشد و پارسا.فردوسی.تو شادخوار و شادکام و شادمان و شاددل
بدخواه تو غلطیده اندر پای پیل پوستین.فرخی.ره بُرو شخ شکن و شاددل و تیزعنان
خوش رو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز.منوچهری.شادروان باد شاه شاددل و شادکام.
گنجش هر روز بیش رنجش هر روز کم.منوچهری.جانهای پشته اندر آب و گل
چون رهند از آب و گلها شاددل.مولوی.
شاددل. [ دِ ] ( اِخ ) نامی از نامهای ایرانی: و پسر شاددل که امیر عدن بود آب آورده بود از جای دور مال بسیاربر آن خرج کرده... و به دشت عرفات برده و آنجا حوضها ساخته که در ایام حج پرآب کنند. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ عمید

دل شاد، خوشحال، شادمان.

فرهنگ فارسی

خوش طبع و خوشحال

فرهنگ اسم ها

اسم: شاد دل (دختر) (فارسی) (تلفظ: š.-del) (فارسی: شاددل) (انگلیسی: shad-del)
معنی: خوش طبع و خوشحال

جمله سازی با شاد دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مکن ضایع مر او و شاد دل کن ببخشد یارِ ما ما را بحل کن

💡 شده شاد دل یافته کام و نام به کام دل خویش برداشت جام

💡 ز خواب اندر آمد شده شاد دل ز درد و غمان گشته آزاد دل

💡 کنون گر بگویی مرا نام خویش شوم شاد دل سوی آرام خویش

💡 همه تازه روی و همه شاد دل از اندوه بگذشته آزاد دل

💡 درودش بگفتند و گفتند شاد دل این سپهدار ما شاد باد

💡 کودک شاد دل با دیدن اسباب‌بازی‌های جدید، لبخندی بر لب آورد و با هیجان بسیار شروع به بازی کردن در حیاط بزرگ خانه کرد.

💡 هدف از برگزاری این جشن‌های ملی، ایجاد فضایی برای مردم شاد دل است تا بتوانند در کنار هم از شادی و نشاط بهره‌مند شوند.

💡 او با وجود تمام مشکلات مالی، همچنان یک انسان شاد دل بود که همیشه به دنبال یافتن نقاط مثبت در زندگی و دیگران می‌گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران