شاد دلی
مترادفها
شادی، خوشحالی
متضادها
غم، اندوه
لغت نامه دهخدا
شاددلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) شاددل بودن:
خار غم در ره پس شاددلی ممکن نیست
کاژدها حاصر و من گنج گهر باز کنم.خاقانی.رجوع به شاد دل شود.
فرهنگ فارسی
شاد دل بودن
جمله سازی با شاد دلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد دلی سیاه تر از بخت اهل استعداد
💡 جشنهای پایان سال با حضور دوستان و خانواده، باعث ایجاد شاد دلی و نشاط فراوانی در میان اعضای خانواده و همسایگان در محله میشود.
💡 او با شنیدن خبر موفقیت فرزندش در آزمون ورودی دانشگاه، دچار شاد دلی شد و ساعتها با لبخند از این موفقیت بزرگ صحبت کرد.
💡 موسیقی سنتی و رقصهای محلی در مراسمهای عروسی، همواره همراه با شاد دلی و شادی بی حد و حصر برای تمامی مهمانان حاضر در مراسم است.