لغت نامه دهخدا
شاددلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) شاددل بودن:
خار غم در ره پس شاددلی ممکن نیست
کاژدها حاصر و من گنج گهر باز کنم.خاقانی.رجوع به شاد دل شود.
شاددلی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) شاددل بودن:
خار غم در ره پس شاددلی ممکن نیست
کاژدها حاصر و من گنج گهر باز کنم.خاقانی.رجوع به شاد دل شود.
شاد دل بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد دلی سیاه تر از بخت اهل استعداد