سال گشت

لغت نامه دهخدا

سال گشت. [ گ َ ] ( ن مف مرکب ) پیر سال خورده. ( آنندراج ) سالدیده. پیر. ( استینگاس ).

فرهنگ عمید

سال دیده، سال خورده، پیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سالدیده پیر سالخورده.
سال گشته، سالدیده، سالخورده، پیر

جمله سازی با سال گشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزرگی گفت ایّوب پیمبر که چندین سال گشت از کِرم مضطر

💡 زمان چیست بنگر چرا سال گشت الف نقطه چون بود و چون دال گشت