مستعفی

لغت نامه دهخدا

مستعفی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعفاء. استعفادهنده. استعفا داده. برکناری خواه از شغلی.
- مستعفی شدن؛ استعفا دادن. رجوع به استعفاء شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - طلب عفو کننده. ۲ - استعفا کننده.

فرهنگ عمید

کسی که از کار و خدمتی کناره گیری کند، استعفاکننده.

فرهنگ فارسی

استعفاکننده، طلب عفوکننده، کسی که ازکاروخدمت کناره گیری کند
(اسم ) ۱- طلب عفوکننده بخشایش خواهنده ۲ - کارمندی که از کار و شغل خود کناره گیرد.

جمله سازی با مستعفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آخرالامر ز دیهیم و سریر گشته مستعفی و بیزار شده

💡 افسران انگلیسی پلیس جنوب عبارت بودند از یک ژنرال، سه سرهنگ دوم، ده سرگرد، سی و سه سروان و چهار ستوان که مجموعاً ۵۱ نفر می‌شدند. افسران ایرانی که تدریجاً استخدام شدند رقمی در حدود دویست نفر بودند که قسمت اعظم آنها افسران مستعفی ژاندارمری بودند. علاوه بر افسران انگلیسی ۲۵۶ درجه دار انگلیسی و هندی نیز در پلیس جنوب انجام وظیفه می‌کردند. بودجه سالیانه پلیس جنوب رقمی در حدود ۳۵٬۰۰۰٬۰۰۰ قران بود.

💡 احمد رجب‌زاده جامعه‌شناس ایرانی‌ست. او دانشیار سابق دانشگاه خوارزمی (دانشگاه تربیت معلم تهران) بوده که مستعفی شده است.

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
گون یعنی چه؟
گون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز