خاک پاش

لغت نامه دهخدا

خاکپاش. ( نف مرکب ) کسی که خاک پاشد. کسی که خاک برافشاند. ج، خاکپاشان.

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه گردوخاک به هوا می پراکند.
۲. [مجاز] مردم آزار.

فرهنگستان زبان و ادب

{sand spreader, spreader} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] دستگاهی برای پاشیدن خاک سنگ بر روی آسفالت تازه برای جلوگیری از چسبندگی

جمله سازی با خاک پاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا نهد سربه خاک پاش نخست سرنگون آید از مشیمه جنین

💡 چو نرگس ارچه شد آزاد قامتش چه خوشست بنفشه وار مرا خاک پاش بوشیدن

💡 به یاد شکر لطفش هر آنکه زهر خورد به خاک پاش که یابد به ذوق طعم شکر

💡 اگر ز دست اجل چند گه امان یابم به خاک پاش که سر بر ندارم از قدمش

💡 سلطان بارگاه رسالت که سوده است بر خاک پاش ناصیهٔ انور آفتاب

💡 باد آمد خاکساری پای بست خاک پاش کوی تو بادی بدست

💡 در آن مراسم قدیمی و سنتی، شخص مخصوصی به عنوان خاک پاش وظیفه داشت تا با دقت بر روی مسیر حرکت، خاک معطر بپاشد.

💡 او در داستان‌های قدیمی، به عنوان یک خاک پاش در میدان جنگ توصیف می‌شد که وظیفه داشت مسیر را برای نیروهای اصلی آماده کند.

💡 آن مرد سالخورده با حرکاتی آرام، مانند یک خاک پاش در باغچه، بر روی گل‌ها خاک مخصوصی می‌ریخت تا رشد آن‌ها را بهبود ببخشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران