لغت نامه دهخدا
خاک برداری.[ ب َ ] ( حامص مرکب ) خاک از زمین برداشتن. زیادی خاک محلی را بجای دیگر بردن. || گودبرداری.
خاک برداری.[ ب َ ] ( حامص مرکب ) خاک از زمین برداشتن. زیادی خاک محلی را بجای دیگر بردن. || گودبرداری.
برداشتن و انتقال خاک از زمین برای هموار ساختن آن.
خاک از زمینی برداشتن زیادی خاک محلی را بجای دیگر بردن.
{excavation} [حمل ونقل درون شهری جاده ای، حمل ونقل ریلی] برداشت خاک پس از برداشتن لایۀ نباتی تا عمق پیش بینی شده در طرح برای رسیدن به تراز احداث راه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من چو خاک راه گشتم در ره عشقت به جان تا مگر از روی لطف از خاک برداری مرا
💡 اگر افتاده ای را همچو مور از خاک برداری به کیش من به است از طاعت روی زمین کردن
💡 اگر از خاک برداری به یک پیمانه صائب را چه کم می گردد از سامان این میخانه ای ساقی؟
💡 بسا افتاده سرمست و بسا افتاده در طاعت تو دانی تا به لطف از خاک برداری گدایان را
💡 فسردنگر همهگوهر بود بیآبرو باشد بکن جهد آن قدرکز خاک برداری توکل را
💡 خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را به باد دامنی، از خاک برداری غباری را