لغت نامه دهخدا
جاگه. [گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) مخفف جایگه. جایگاه:
کرد کنج عزلت این جاگه قبول
او شنید این جایگه گفت رسول.عطار.
جاگه. [گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) مخفف جایگه. جایگاه:
کرد کنج عزلت این جاگه قبول
او شنید این جایگه گفت رسول.عطار.
=جایگاه
جایگاه
💡 یافتی چیزی که آن همتاش نیست چست باش و اندرین جاگه مایست
💡 از آن دم دان تو اینجا اصل بودش همین جاگه بدان مر وصل بودش
💡 تو خود را کمترین جملگی گوی کز این جاگه بری در جملگی گوی
💡 چوخود میخواست کاین جاگه نماید نمود عشق بااللّه نماید
💡 بده جان تا شوی جانان باعزاز حجابت افتد این جاگه ز رخ باز
💡 کنون در صورت آدم یکی باش دوئی منگر در این جاگه یکی باش