ثاب
مترادفها
ثابت، استوار
لغت نامه دهخدا
ثاب. ( اِخ ) محلی است در شعر اغلب.
ثأب. [ ث َءْب ْ ] ( ع مص ) خمیازه کشیدن. دهان دره کردن. آسا کردن. فاژیدن. تثاؤب.
ثأب. [ ث َءْب ْ ] ( ع اِ ) ثوباء. خامیاز. خامیازه. خمیازه. دهن دره. دهان دره. آسا. فاژ. باسک. کهنزَه. بیاستو. هاک. فاژه. آهنیابه.
فرهنگ فارسی
ثوبائ خامیاز خامیازه
فرهنگستان زبان و ادب
{FSR} [رمزشناسی] ← ثبّات انتقال بازخوردی
جمله سازی با ثاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر مخواه ز من ثاب هرزهجولانی دویدهام عرقی چند در رکاب حیا
💡 مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است