ضج

مترادف‌ها

ضجه، هیاهو، سروصدا

متضادها

سکوت، آرامش

لغت نامه دهخدا

ضج. [ ض َج ج ] ( ع مص ) بانگ و فریاد کردن. بانگ کردن. ( زوزنی ). آواز کردن و نالیدن و فریاد کردن ازبیم، یا عام است. ( آنندراج ). ضجیج. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بانگ و فریاد کردن ٠ آواز کردن ٠

جمله سازی با ضج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و هذا کتاب لا رسالة بعده لقد ضج من شرح المودة کاتبی

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران