لغت نامه دهخدا
صاحب کمر. [ ح ِ ک َ م َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دارای کمربند. || پادشاه:
پرستش نمودش به آیین شاه
که صاحب کمر بود و صاحب کلاه.نظامی.
صاحب کمر. [ ح ِ ک َ م َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دارای کمربند. || پادشاه:
پرستش نمودش به آیین شاه
که صاحب کمر بود و صاحب کلاه.نظامی.
پادشاه: پرستش نمودش به آیین شاه / که صاحب کمر بود و صاحب کلاه (نظامی۵: ۹۲۲ ).
دارای کمربند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرستش نمودش به آیین شاه که صاحب کمر بود و صاحب کلاه