شانه سر
مترادفها
شانه، کنگره
لغت نامه دهخدا
شانه سر. [ ن َ / ن ِ س َ ] ( اِ مرکب ) هدهد را گویند. ( برهان قاطع ). هدهد که آن را مرغ سلیمان نیز گویند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ).پوپو. پوپک. شانه بسر. بوبو. بودبود. پوپش. هدهد باشد و آن را پوپوپک و پوپو و پوپه نیز خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). هدهد. ( غیاث اللغات ). آن را شانه سرک و پوپو و پوپوپک نیز گفته اند. ( انجمن آرا ):
یا از خبر شمیم جانان
این شانه سر است و آن سلیمان.محسن تأثیر ( از بهار عجم ).
فرهنگ عمید
= هدهد
فرهنگ فارسی
هدهد
جمله سازی با شانه سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا شد آنهمه نسبت، کجا شد آنهمه قرب؟ که شانه سر زلفش به من زبان می داد
💡 به غیر مرگ نسیم از خدا نمی طلبد نهد چو شانه سر خود برآستانه زلف
💡 چون پریشان کنی از شانه سر زلف دراز نشوم گر من شوریده پریشان چکنم؟
💡 ز نیش شانه سر زلف او به درد آمد بسان مار به هرسو بتافت گرد عذار
💡 در پنجه شیرست رگ و ریشه جانم تا شانه سر زلف تو در چنگ گرفته است
💡 زبان شانه سر حرف کی به چنگ آرد؟ چنین که طرّه تو را، تابناک خواهد بود