لغت نامه دهخدا
شاخ پیوند. [ خ ِ پَی / پِی وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نهال پیوند و برگ پیوند. ( آنندراج ):
ز بس بیگانه ام از آشنایان
غریبم در وطن چون شاخ پیوند.حاتم بیگ ( از آنندراج ).
شاخ پیوند. [ خ ِ پَی / پِی وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نهال پیوند و برگ پیوند. ( آنندراج ):
ز بس بیگانه ام از آشنایان
غریبم در وطن چون شاخ پیوند.حاتم بیگ ( از آنندراج ).
نهال پیوند و برگ پیوند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببینم دلیری ز فرزند خویش بچینم گل از شاخ پیوند خویش
💡 این شیوه ز باغبان بیاموز که شاخ پیوند کند بهر درختی که بداست
💡 دل از عیش پیش آنکه خرسند کرد گل چیده، بر شاخ پیوند کرد