شاخ زعفران
مترادفها
رشته زعفران
لغت نامه دهخدا
شاخ زعفران. [ خ ِ زَ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) در عرف هند بر چیز غریب و نادر اطلاق کنند. ( آنندراج ). هر چیز غریب و نادر. ( ناظم الاطباء ):
به پیش جلوه او نیست سرخ رو نوروز
بملک هند بود شاخ زعفران هولی.سراج المحققین ( از آنندراج ).|| کسی که قدرشرافت خود را بسیار بداند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
در عرف هند بر چیز غریب و نادر اطلاق کنند.
جمله سازی با شاخ زعفران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن که رویش بود عالم را بهار ارغوان شد ز بیماری چو شاخ زعفران زرد و نزار
💡 خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
💡 عرق همچون گلاب از وی روان شد دو گلبرگش چو شاخ زعفران شد
💡 بر لب دریای چشمم دیدهای صحرای عشق پر ز شاخ زعفران و پر ز نسرین یاد دار
💡 برون میار ز دل زینهار ریشه غم که خنده هاست درین شاخ زعفران پنهان
💡 پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است تیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من