سائله

لغت نامه دهخدا

سائله. [ ءِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث سائل. رجوع به سائل شود. || ( اِ ) سپیدی پیشانی و قصبه بینی که به اعتدال باشد. ( منتهی الارب ). || سپیدی که تا نرمه بینی رسیده باشد و آن را نیز سپید گردانیده باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( آنندراج ).
- صاحب نفس سائله؛ جانداری که چون سر او را ببرند خون از رگهای آن بجهد. مقابل حشرات، ماهیها.
- نفس سائله ( اصطلاح فقهی )؛ خون جهنده.

فرهنگ فارسی

۱ - مونث سایل. ۲ - ( اسم ) سپیدی پیشانی و قصبه بینی که باعتدال باشد. یا نفس سایله. خون جهنده. یا صاحب نفس سایله. جانداری که چون سر او را ببرند خون از رگهای وی بجهد حشرات ماهیها.

جمله سازی با سائله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روح که قدسی نگشت و نفس که ناطق روح بخاری و نفس سائله باشد

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز