زراف
واژه «زراف» در منابع عربی و فارسی به چند معنا به کار رفته است. نخستین و مشهورترین معنا، نام حیوانی پستاندار و نشخوارکننده است که در فارسی «زرافه» خوانده میشود و گاهی به آن «شترگاوپلنگ» یا «زرناپا» نیز گفتهاند. این حیوان دارای گردنی دراز مانند شتر، دست و پاهایی شبیه گاو، بدنی منقش مانند پوست پلنگ، دهان و بینی شبیه گاومیش و دو شاخ کوتاه شبیه شاخ آهو است و بیشتر در مناطق آفریقایی مانند ولایت نوبه یافت میشود. همچنین در متون ادبی، «زراف» برای تصویرگری حیوانات عجیب و زیبا نیز به کار رفته است. علاوه بر این، در برخی فرهنگها و متون لغوی، «زراف» به معنای سریع نیز آمده است، که نشاندهنده کاربرد کنایی و وصفی این واژه در زبان عربی است.
لغت نامه دهخدا
زراف. [ زَ ] ( از ع، اِ ) جانوری است که آن را زرافه و شترگاوپلنگ خوانند چه گویند سر و گردن او مانند شتر، دست و پای او همچون دست و پای گاو و بدن او به پلنگ می ماند. ( برهان ). حیوانی که آن را اشترگاوپلنگ گویند... در نفایس الفنون مسطور است که او را دو شاخ باشد، مثل شاخ آهو سیاه رنگ و گوش و پای او به گوش وپای گاو ماند و دهان و سوراخ بینی او بدهان و بینی گاومیش و دم مشابه بدم شتر و پوست او منقش بود چون پوست پلنگ. و در سراج نوشته که دندانش بدندان خر ماندو هر دو دست دراز و هر دو پای کوتاه. بیشتر در ولایت نوبه بهم می رسد. ( غیاث اللغات ). زرافه که یکی از حیوانات پستاندار نشخوارکن است و دارای گردنی دراز و آن را شترگاوپلنگ و زرناپا نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).حیوانی است معروف... و این لغت عربی است نه پارسی. زرافه نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چو عنقا برآورد و پیل و زراف.سعدی ( از انجمن آرا ) ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به زرافة و زرافه شود.
زراف. [ زَرْ را ] ( ع اِ ) زرافه. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) سریع. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
= زرافه
فرهنگ فارسی
زرافه سریع
جمله سازی با زراف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ببری زراف سینه، ابری گراز کام بحری نهنگ حمله و گوهی صبا گراز