زاهل

لغت نامه دهخدا

زاهل. [ هَِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از زهل بمعنی تباعد. ( المنجد ). || مجازاً غافل: و او از ترقب و ترصد حساد مکار غافل و از عناد روزگار زاهل. ( جهانگشای جوینی ). || زاهل العقل؛ مجازاً، ابله. آنکه کار از روی عقل نکند. || ثابت دل. مطمئن القلب. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
زاهل. [ هَِ ] ( اِخ ) ابن عمر سکسکی محدث، ثقه و از اهالی شام است. ابن حبان از وی نام برده و سعیدبن ابی هلال از او روایت دارد. ( تاج العروس ).

فرهنگ عمید

ثابت.

فرهنگ فارسی

مجازا غافل ثابت دل

جمله سازی با زاهل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن تطاول ها که دیدند آل ایمان زاهل کفر کافرم گر زاهل ایمان اشقیا داند شنید

💡 شهی کش تیر شد ز اصحاب دیوان شهی کش زهره شد زاهل ملاهی

💡 در عهد ما که نیست جواب سلام رسم رحم است بر کسی که زاهل سؤال شد

💡 جفای هر کس و ناکس اگر کشی ای دل بعشق دوست زاهل وفا توانی بود

💡 بسیم نام نکو میخرد زاهل هنر وزین تجارت بهتر کسی چکار کند

💡 بود اگر چه دعا، نیست خوش زاهل نفاق بود اگر همه دشنام از صدیق خوش است