زاغ چشم

لغت نامه دهخدا

زاغ چشم. [ چ َ / چ ِ ]( ص مرکب ) کنایه از کبودچشم. ( آنندراج ):
دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم
بلند و سیه خایه و زاغ چشم.فردوسی.که در چین زاغ چشمی نام فرهاد
که در صنعت تراشی بوده استاد.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).زال کند سرمه در داغ چشم
گاو پس از مرگ شود زاغ چشم.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).و رجوع به زاغ شود.

فرهنگ عمید

کسی که چشمان کبود دارد، کبودچشم.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه دارای چشمانی کبود است کبود چشم.
کنایه از کبود چشم

جمله سازی با زاغ چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم مازاغش شده پر زخم زاغ چشم نیک از چشم بد با درد و داغ

💡 حکایت: در حکایتی شنودم که چوپانِ احمد فریقون روز نوروز پیش وی برفت، هدیهٔ نوروزی و گفت: زندگانی خداوند دراز باد! هدیه نوروزی نیآوردم، از آنک بشارتی دارم به از هدیه. احمد فریقون گفت: بگوی، چوپان گفت: ترا دوش هزار کرهٔ زاغ چشم زاده‌ست. احمد وی را صد چوب فرمود زدن و گفت: این چه بشارت بود که مرا آوردی که هزار کرهٔ شب‌کور بزاد؟

💡 گر مرد راه بین شده‌ای عیب کس مبین از زاغ چشم بین و ز طاووس دم نگر

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز