زاد سفر

لغت نامه دهخدا

زاد سفر. [ دِ س َ ف َ ] ( ترکیب اضافی،اِمرکب ) زاد راه. توشه. آنچه مسافر از خوراک برای سفر خود بردارد. رجوع به زاد و زاد راه و توشه شود.

جمله سازی با زاد سفر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تهیدستی چو سرو باغ پایم در گل است رخت می بندم اگر زاد سفر باشد مرا

💡 آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا همچو شمع از تن خود زاد سفر داد مرا

💡 ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش بشکن شبهٔ شهوت و غواص درر باش

💡 «ترکی» ز سر کویت، گر بار سفر بندد کو غیر پشیمانی، زاد سفر عاشق

💡 آه ازین مقصد دوری که مرا در پیش است چون درین فرصت کم، زاد سفر جمع کنم؟

💡 از بساط وحشت این دشت چون ریگ روان دانهٔ دل بایدت زاد سفر برداشتن

پیش دارو یعنی چه؟
پیش دارو یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز