قانی

لغت نامه دهخدا

قانی. ( ع ص ) سخت سرخ. ( منتهی الارب ). بسیار سرخ. ( آنندراج ). سرخ بغایت. ( ذخیره خوارزمشاهی ). سرخ سیر: احمر قانی و قان؛ سخت سرخ. ( منتهی الارب ):
تو در روز هیجا سویدای جنگی
بکردی بشمشیر حمرای قانی.منوچهری.در این لفظ بسیار تردد است ظاهراً توافق لسانین باشد میان عربی و ترکی. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

سرخ، سرخ پررنگ، بسیارسرخ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بسیار سرخ سخت سرخ. یا احمر قانی. سرخ تند.

جمله سازی با قانی

💡 در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام

💡 «جوشغون»ون دا قانی داشدی، منه بیر هایلی سس اولدو

💡 برافکن بر او سایهٔ از سعادت که مسجودِ قانی و جانِ همایی

💡 اول ظرف قانی آلمیه گر حسندور شراب آل قانی آله ساغر اگر یار ساقیدور

💡 دستماز ایله دیگین چشمه مسیحا قانی دیر بیلمیرم هانسی کلیساده نماز ایله میسن؟

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز