غرمان
لغت نامه دهخدا
غرمان.[ غ َ ] ( نف ) نعت فاعلی از غَرمیدن. خشمناک و قهرآلود و غمگین. ( برهان قاطع ). مصحف غژمان. ( حواشی برهان چ معین ). غضبناک و خشمگین، و همچنین غرمنده و غرمیده. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ):
دشمن خویش را بری فرمان
هر زمان دوست را کنی غرمان.نصیر ادیب ( از فرهنگ رشیدی ) ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ).
فرهنگ عمید
۱. خشمناک، خشمگین.
۲. غمگین: دشمن خویش را بری فرمان / هرزمان دوست را کنی غرمان (نصیر ادیب: لغت نامه: غرمان ).
جمله سازی با غرمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر فرو ریزند مرغان چون بیندازی تو تیر سم بیندازند غرمان چون تو برداری کمان
💡 گوزنان و غرمان شده تیز دن به شورش درون شیر با کرگدن
💡 عشق شیران را براندازد بکوه از نیستان عشق غرمان را فرود آرد ز که در مرغزار
💡 تذروان را به بازان آزمایم سگان را نیز بر غرمان گشایم
💡 بُد آکنده هامون و گردون همه ز مرغان چفاله ز غرمان رمه
💡 نه یوزانم سوی غرمان دویدند نه بازانم سوی کبگان پریدند