لغت نامه دهخدا
غارتیدن. [ رَ دَ ] ( مص جعلی ) ( مصدرمنحوت از غارت عربی ) غارت کردن. اغارة:
چون دید ماهیان زمستان که در سفر
نوروزمه بماند قریب مهی چهار
اندر دوید و مملکت او بغارتید
با لشکری گران و سپاهی گزافه کار.منوچهری.
غارتیدن. [ رَ دَ ] ( مص جعلی ) ( مصدرمنحوت از غارت عربی ) غارت کردن. اغارة:
چون دید ماهیان زمستان که در سفر
نوروزمه بماند قریب مهی چهار
اندر دوید و مملکت او بغارتید
با لشکری گران و سپاهی گزافه کار.منوچهری.
غارت کردن، تاراج کردن: اندر دوید و مملکت او بغارتید / با لشکری گران و سپاهی گزافه کار (منوچهری: ۳۹ ).
( غارتید - خواهد غارتید - غارتیده ) غارت کردن اغاره: اهل مکه این بشنیدند مجتمع شدند و حمیت جاهلیت کار بستند و بانگ بزدند که هر کسی که باز پس ایستد سرایش ویران کنیم و ثقلش بغارتیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز غارتیدن مالش ز سوختن خانش بخیره گردد و تاری شود بر او اختر
💡 جهودی مسی را زراندود کرد دکان غارتیدن بدان سود کرد