لغت نامه دهخدا
عاشقبا. [ ش ِ ] ( اِ مرکب ) نام طعامی است ترش:
پیش از آن دم که مزعفر شکفد همچون گل
داغ او چون حبشی بر رخ عاشقبا بود.بسحاق اطعمه ( دیوان ص 51 ).
عاشقبا. [ ش ِ ] ( اِ مرکب ) نام طعامی است ترش:
پیش از آن دم که مزعفر شکفد همچون گل
داغ او چون حبشی بر رخ عاشقبا بود.بسحاق اطعمه ( دیوان ص 51 ).
خوراکی که در آن سرکه یا آب لیمو می ریزند، آش ترش، آش سرکه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نادیدن یارست گران گرچه به عاشق با یار بود دیدن اغیار گرانتر
💡 شاه بیعشق گدائیست بسی بی تمکین گرچه درویش بود عاشق با تمکین است
💡 گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
💡 منت سنگ زنان بر سر و بر دیده عاشق با چنان کوکبه گر بر سر بازار تو آید
💡 زاهد شهر نیم تا به تو تزویر کنم عاشقم عاشق با عشق چه تدبیر کنم
💡 گاه چون معشوق و عاشق با شقایق سبزه جفت و گه سمن با ارغوان شد