طبقچه
مترادفها
لایه، طبقه، صفحه
لغت نامه دهخدا
طبقچه. [ طَ ب َ چ َ / چ ِ ]( اِمص ) طبق کوچک. طبق خرد. بشقاب خرد. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
طبق کوچک، بشقاب.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - طبق کوچک. ۲ - بشقاب خرد.
جمله سازی با طبقچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بمطبخش فلک دود خورده را در پیش زمه طبقچه ی سیم و ز مهر هاون زر
💡 استاد کارخانه ی صنعت زدوده زنگ از روی نه طبقچه ی چرخی هفت جوش
💡 بدین طبقچه ی سیم این دو قرص عالمتاب بنزد عقل به یکتای نان نمی ارزد
💡 من تمام کتابهای قدیمی و ارزشمند خود را در طبقچه بالای کتابخانه قرار دادهام تا از گرد و غبار ناشی از شلوغی اتاق در امان بمانند.
💡 برای نظم بخشیدن به وسایل آشپزخانه، باید تمام ظروف و قاشقها را در طبقچه مخصوص خود در کابینتها قرار دهیم تا دسترسی به آنها آسان باشد.
💡 کارگر با دقت تمام، جعبههای سنگین و حاوی لوازم الکترونیکی را روی طبقچه فلزی انبار چید تا فضای کف زمین برای تردد افراد باز بماند.