لغت نامه دهخدا
راحت طلب. [ ح َ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) جوینده آسودگی و مجازاً جوینده فراغت و بیکاری. بیعارو تنبل. ( از ناظم الاطباء ). آسایش خواه. ( آنندراج ).
راحت طلب. [ ح َ طَ ل َ ] ( نف مرکب ) جوینده آسودگی و مجازاً جوینده فراغت و بیکاری. بیعارو تنبل. ( از ناظم الاطباء ). آسایش خواه. ( آنندراج ).
آن که بیکاری و آسایش را دوست دارد، خواستار آسودگی.
( صفت ) ۱ - آنکه آسایش خواهد. ۲ - کسی که بیکاری را دوست دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن بدل مرهم راحت طلب وین بدل لذت کاوش نسب
💡 نوشداروی امان در گره حنظل نیست شهد راحت طلب از قبه خضرا چه کنم؟
💡 دولت وصل جانان، خاص ارباب و جد وطلب است، نه آسودگان راحت طلب و آن را که سالک راه طلب باشد، کجا پروای روز وشب باشد؟
💡 کوتاه همتان همه راحت طلب کنند عارف بلا که راحت او در بلای اوست
💡 کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند عارف بلا که راحت او در بلای اوست
💡 سالک راحت طلب ریحان راه پیش روح آمد بصد دل روح خواه