رات

لغت نامه دهخدا

رات. ( ع اِ ) کاه یمنیه. ج، رَوّات. ( منتهی الارب ). به لغت مردم یمن کاه و تبْن. ( ناظم الاطباء ). در یک نسخه قاموس التین [ انجیر ]. ( منتهی الارب ).
رات. ( اِخ ) راط. قصبه ای است در ایالت اﷲآباد هندوستان که در جنوب غربی هامبرپورک به فاصله 72 هزارگز قرار دارد. سکنه آن 14480 تن است که 4 هزار تن آن مسلمان میباشند. ( قاموس الاعلام ترکی ).
رأت. [ رَءْت ْ ] ( ع اِ ) بلغت مردم یمن،کاه و تبن. ( ناظم الاطباء ). ج، رِوات یا رُوات. ( از المنجد ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

یا راط قصبه ایست در ایالت الله آباد هندوستان.

جمله سازی با رات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آقای رات پروفسور دانشگاه هاروارد و دانشگاه پرینستون بوده‌است.

💡 ورنه لا عین رات چه جای باغ گفت نور غیب را یزدان چراغ

💡 کنند از پرده دل صاف خون ظلمت شب رات ز درد آن حلی بندند بر نور مسلمانی

💡 نگذاشت نفس رات کنم عمر سبکسیر آرام درین قافله چون ریگ روان نیست

💡 حورکم تصفر عشقا تنحنی من ناره لو رات فی جنح لیل او نهار حورنا

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز