حربگاه

لغت نامه دهخدا

حربگاه. [ ح َ ] ( اِ مرکب ) حرب جای. معرکة. میدان جنگ. مأزم. مأزق. ( منتهی الارب ). معترک. ( محمودبن عمر ربنجنی ). ملحمة. حربگه. رجوع به حرب جای شود:
به حربگاهی کو تیغ برکشد ز نیام
به صیدگاهی کو تیر برنهد به کمان.فرخی.پیش خردمند در این حربگاه
بیخردان را همه تن عورت است.ناصرخسرو.و طاهر از حربگاه گریخته برفت. ( مجمل التواریخ و القصص ).
به حربگاه دو کار است دشمنانش را
قفا نمودن یا تیغ بر قفا دیدن.سوزنی.

فرهنگ عمید

حرب جای، جای جنگ، میدان جنگ.

جمله سازی با حربگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی تب لرزه به حربگاه نیارد دعوت حرب تو شرزه شیر ژیان را

💡 جلاد و حربگاه فلک حربه ای به دست اندر کمین خصم تو پنهان نشسته است

💡 اسبش به خون سرشته برآمد ز حربگاه در شیهه غیر ناله واحسرتا نکرد

💡 سوی خیمه شد روان از حربگاه تن پر از پیکان و زین خالی ز شاه

💡 ای لمعهٔ سنان تو در حربگاه کرده بر خصم طول و عرض جهان عرصهٔ جهنم

💡 بر حربگاه چون رهِ آن کاروان فتاد شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز