حاشاک

لغت نامه دهخدا

حاشاک. ( ع صوت ) دور باد از تو:
پس بگویند بنده را حاشاک
مردکی ریش گاو و کون خر است.انوری.مهر از تو توان برید هیهات
کس بر تو توان گزید حاشاک.سعدی.تو بحری و هر دو کون خاشاک
خاشاک درون بحر، حاشاک.سلمان ساوجی.رود بخواب دو چشم از خیال تو هیهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک.حافظ.|| ( اِ ) چوبی بزرگ.

فرهنگ عمید

دور باد از تو، دور از تو.

فرهنگ فارسی

دوربادازتو، دورازتو
دور باد از تو.: (( مهر از تو توان برید ? هیهات. کس بر تو توان گزید ? حاشاک. ) ) ( سعدی )
دور باد از تو

جمله سازی با حاشاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شدم خاک ره و دامن کشیدی ز من چون شاخ گل حاشاک حاشاک

💡 چو نرگس چشمها بگشاده جامی به کوری ساختی حاشاک حاشاک

💡 امن طول ایام الفراق نسیتنی و حاشاک ان تنسی محبا موافیا

💡 الموت فی لقائک یا بدر طیب حاشاک بل لقاؤک امن من البلا

💡 ام اخترت غیری من محبیک مؤثرا و حاشاک ان تعتاضنی بسوائیا