«جادوکش» واژهای مرکب و فاعلی در زبان فارسی است که به شخصی اطلاق میشود که مأمور یا توانمند در از بین بردن جادوگران یا خنثی کردن اثر جادو است. این اصطلاح در متون تاریخی و داستانهای اسکندر به کار رفته و معمولاً به گروه یا افرادی اشاره دارد که از سوی اسکندر مأمور کشتن جادوگران بودند. جادوکشها نقش ویژهای در حفظ امنیت، نظم و اجرای عدالت در مقابل نیروهای ماورایی یا جادوگران داشتند و به عنوان محافظان جامعه در برابر تهدیدهای غیرعادی شناخته میشدند. این واژه هم بار عملی و هم بار نمادین دارد و نشاندهنده قدرت و مهارت فرد در مقابله با نیروهای فراطبیعی است. در داستانها و افسانهها، جادوکشها اغلب شخصیتهایی شجاع و مقتدر هستند که توانایی رویارویی با خطرهای جادویی و اسرارآمیز را دارند. به طور کلی، «جادوکش» بیانگر ترکیب وظیفه، مهارت و قدرت در مقابله با جادو و نیروهای فراطبیعی است و هم در زمینه تاریخی و هم ادبی کاربرد دارد. این اصطلاح نمونهای از واژههای ترکیبی فارسی است که نقش فاعل و مأموریت او را به طور مشخص نشان میدهد.
جادوکش
لغت نامه دهخدا
جادوکش. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) کشنده جادو. کسی که جادو کشد. ج، جادوکشان. || مراد از جماعتی است که از طرف اسکندر بر کشتن جماعت جادو مأمور بودند و بعضی گویند جماعت که بزور حکومت یا به اطماع ساحری را بر سحر کردن آرند. ( آنندراج ):
به زنهار خویش استواریش داد
ز جادوکُشان رستگاریش داد.نظامی ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. کُشندۀ جادو.
۲. کسی که جادوگر را بکشد.
فرهنگ فارسی
کشنده جادو
( صفت ) کشند. جادو قاتل ساحر.
جمله سازی با جادوکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اژدر گیسوی او سحر خور و جادوکش در بناگوش جمالش ید بیضا بودی
💡 امیر حشمت جادوکش آنکه در گیتی سپاهیئی است به میدان جنگ مریخش
💡 شهی که موردم تیغش اژدهائی بود هژبر پیکر و جادوکش و نهنگ اوبار