لغت نامه دهخدا
تابا. ( هزوارش، اِ ) به لغت زند و پازند طلا را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). هزوارش زر ( طلا )، ذهبه است همریشه ذهب عربی. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
تابا. ( هزوارش، اِ ) به لغت زند و پازند طلا را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). هزوارش زر ( طلا )، ذهبه است همریشه ذهب عربی. ( از حاشیه برهان قاطع چ معین ).
به لغت زند و پازند طلا را گویند ذهبه
اسم: تابا (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: tābā) (فارسی: تابا) (انگلیسی: taba)
معنی: تابنده، درخشان، طاقت، پیچ و تاب زلف، فروغ و روشنایی، فروغ، تابان
[ویکی الکتاب] معنی تَابِعٍ: تابع - پیرو
ریشه کلمه:
توب (۸۷ بار)
💡 زبان تابا شدم در کام و، جان تابا شدم در تن دعای دولتش واعظ، مرا ورد زبان باشد
💡 یکی از عارفان می گفت: خداوندا، تابا مردمان به امانت سودا کنی و من با توبه خیانت سودا کنم.