بارخواه

لغت نامه دهخدا

بارخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه رخصت دخول خواهد. طالب اجازه دخول. بارجوی. آنکه از شاهی یا امیری بار طلبد. خواهنده بار. طلب کننده اجازه برای شرفیابی بحضور امیر یا شاهی:
چو آمد بنزدیکی بارگاه
بگفتند با شاه از آن بارخواه.فردوسی.بآرام بنشست بر گاه شاه
برفتند ایرانیان بارخواه.فردوسی.نیارست کس رفت نزدیک شاه
مگر زادفرخ بدی بارخواه.فردوسی.بر بساط بارگاه و ساحت درگاه او
گاه قیصر بارخواه و گاه خاقان دادخواه.محمدبن نصیر.

فرهنگ عمید

آن که اجازۀ شرفیابی به حضور پادشاه را بخواهد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه اجاز. ورود طلبد آنکه اذن دخول خواهد.

جمله سازی با بارخواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو اکنون ز خسرو برین بارخواه بدان تا بگویم پیامش ز شاه

💡 در آوردش از در یکی بارخواه ستایش کنان رفت تا پیشگاه

💡 به نزدیک طیهور شو بارخواه مر او را همی هدیه بر چند گاه

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز