باارز

لغت نامه دهخدا

باارز. [ اَ ] ( ص مرکب ) پرقیمت. گرانبها. ارجمند:
یکی را ز گردنکشان مرز داد
سپه را همه چیز باارز داد.فردوسی.ورا زود سالار لشکر کنیم
بدین مرز باارز مهتر کنیم.فردوسی.برین مرز باارز آتش بریخت
همه خاک غم بر دلیران ببیخت. فردوسی.پس او نبرده فرامرز بود
که با فر و با برز و باارز بود.فردوسی.بدین مرز باارز یار توام
بهر نیک و بد دستیار توام.فردوسی.

فرهنگ عمید

۱. ارجمند.
۲. گران بها.

فرهنگ فارسی

( صفت ) با ارزش ارجمند مهم با اهمیت مقابل بی ارزش.

جمله سازی با باارز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی را ز گردنکشان مرز داد سپه را همه چیز باارز داد

💡 ازان پس ز هندوستان و ز روم ز هر مرز باارز و آباد بوم

💡 روان برد دژخیم گودرز را مرآن نامور پیر باارز را

💡 ز پشت سپهبد فرامرز بود که با فر و با گرز و باارز بود

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز