ائین

مترادف‌ها

آیین، رسم، سنت، قاعده

متضادها

بدعت

لغت نامه دهخدا

( آئین ) آئین. ( اِ ) رجوع به آیین شود.

فرهنگ فارسی

( آئین ) ( اسم ) ۱ - رسم روش ادب. ۲ - معمول متداول مرسوم. ۳ - شیوه آهنگ. ۴ - صفت کردار مانند: بهشت آیین جنت آیین. ۵ - اندازه حد عدد شمار. ۶ - قاعده قانون نظم. ۷ - سامان اسباب. ۸ - طبیعت نهاد فطرت. ۹ - آذین شهر آرای جشن. ۱٠ - زیب زینت. ۱۱ - فر شکوه. ۱۲ - شرع شریعت کیش: آیین اسلام. ۱۳ - تشریفات اتیکت یا به آیین. ۱ - چنانکه مرسوم است طبق معمول. ۲ - چنانکه باید چنانکه ضروری است. ۳ - زیبا جمیل. یا بر آیین. مثل مانند.

جمله سازی با ائین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چنین است ائین این چرخ دور که گاهی نژند است و گاهی سرور

💡 رعایت ائین و آداب معاشرت در مراسم‌های رسمی بسیار مهم است، زیرا برخورد نامناسب با مهمانان می‌تواند باعث بی‌احترامی به میزبان و خراب شدن کل آن مراسم شود.

💡 هر جامعه‌ای برای حفظ نظم و بقای خود، قوانین و ائین خاصی را طراحی می‌کند که تمام اعضای آن جامعه موظف به پیروی از آن‌ها هستند.

💡 در این مراسم سنتی، رعایت ائین‌های خاص مربوط به پوشش و نحوه نشستن، نشان‌دهنده احترام بالای شرکت‌کنندگان به سنت‌های دیرینه و ارزشمند نیاکان خودشان می‌باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران