لغت نامه دهخدا
( آئین ) آئین. ( اِ ) رجوع به آیین شود.
( آئین ) آئین. ( اِ ) رجوع به آیین شود.
( آئین ) ( اسم ) ۱ - رسم روش ادب. ۲ - معمول متداول مرسوم. ۳ - شیوه آهنگ. ۴ - صفت کردار مانند: بهشت آیین جنت آیین. ۵ - اندازه حد عدد شمار. ۶ - قاعده قانون نظم. ۷ - سامان اسباب. ۸ - طبیعت نهاد فطرت. ۹ - آذین شهر آرای جشن. ۱٠ - زیب زینت. ۱۱ - فر شکوه. ۱۲ - شرع شریعت کیش: آیین اسلام. ۱۳ - تشریفات اتیکت یا به آیین. ۱ - چنانکه مرسوم است طبق معمول. ۲ - چنانکه باید چنانکه ضروری است. ۳ - زیبا جمیل. یا بر آیین. مثل مانند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین است ائین این چرخ دور که گاهی نژند است و گاهی سرور