بی شبهه

لغت نامه دهخدا

بی شبهه. [ ش ُ هََ /هَِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی «فارسی » + شبهة «عربی » ) بی شبهت. بی گمان. بی شک. بلاشک. بلاشبهه. ( یادداشت مؤلف ). بی شک. بی اشتباه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شبهه شود.

فرهنگ معین

(شُ هَ یا هِ ) [ فا - ع. ] (ق مر. ) ۱ - بی شک و تردید. ۲ - بی اشتباه.

فرهنگ عمید

بی شک وتردید.

فرهنگ فارسی

۱ - بی شک و تردید. ۲ - بی اشتباه.

ویکی واژه

بی شک و تردید.
بی اشتباه.

جمله سازی با بی شبهه

💡 جز آب دگر آبی از نادره دولابی بی شبهه و بی‌خوابی او قوت جگر سازد

💡 در مهد درید اژدر بی شبهه زدم تا دم گوباش خوارج را اهمال بتحسینا

💡 شد ذات پاک مصطفی چون مظهر ذات خدا بی شبهه شبه مصطفی از هر دو مظهر آمده

💡 روزی که به صحرای تو آمد ز مدینه این خسرو بی لشگر و بی شبهه و قرینه

💡 وارونه است کار تو، باشد ز هر قماش بی شبهه، تار و پود تو هندوستانی است

💡 وصل جانان در نیابی تا ز جان در نگذری مرد جانان نیستی بی شبهه تا جان بایدت