تقادم. [ ت َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ تَقْدِمَة. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تقدمة شود.
تقادم. [ ت َ دُ ] ( ع مص ) دیرینه شدن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || با یکدیگر برابر ایستادن و مقابل شدن. ( آنندراج ).
(تَ دُ ) [ ع. ] (مص ل. ) دیرینه شدن، دیرینگی.
( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) جمع تقدمه، پیشکش، هدیه.
۱. دیرینه شدن، دیرینه بودن.
۲. دیرینگی.
دیرینه شدن، دیرینگی.
جمع تقدمه، پیشکش، هدیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عقد ِ بناگوشِ تست اعتقادم جز اینم نباشد دگر اعتقادی
💡 از شر و شور دو عالم مأمنی میخواستم داد حسن اعتقادم آستانت را نشان
💡 ابویزید همی گوید سی سالست تا نماز همی کنم و اعتقادم اندر نفس بهر نماز چنان بوده است کی من گبرم و زنّار بخواهم بریدن.
💡 گر صد این مقدار هم بینم در احسانت فتور کسی ازان در اعتقادم راه یابد فترتی؟
💡 گر به جانی بفروشد ز لبش یک بوسه اعتقادم همه آنست که ارزان باشد
💡 و گفت: سالهاست تا نماز میکنم و اعتقادم در نفس به هر نمازی آن بوده است که گبرم و زنّار بخواهم برید.