طایل

لغت نامه دهخدا

طایل. [ ی ِ ] ( ع ص ) رجوع به طائل شود.

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. طائل ] ۱ - (اِفا. ) برنده، قاطع. ۲ - (اِ. ) فزونی، مزیت. ۳ - توانایی، قدرت. ۴ - توانگری. ۵ - فراخی، وسعت. ۶ - فایده، سود.

فرهنگ عمید

۱. وسیع، گسترده.
۲. [مجاز] زیاد.
۳. (اسم ) فایده، سود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) برنده قاطع. ۲ - ( اسم ) فزونی مزیت. ۳ - توانایی قدرت. ۴ - توانگری. ۵ - فراخی وسعت. ۶ - فایده سود نفع.

ویکی واژه

طائل
برنده، قاط
فزونی، مزیت.
توانایی، قدرت.
توانگ
فراخی، وسعت.
فایده، سود.

جمله سازی با طایل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جان رسیده ز اندیشه‌های لایُعنی به تنگ آمده از گفته‌های لاطایل

💡 منبعد با فلک مفکن کار بنده را زیرا کزو بکس نرسد هیچ طایله

💡 هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بود هر چه جز یاد تو اندیشهٔ بی‌حاصل بود

💡 گفت هان لاطایل است این جبنش و این غائله زانکه نادر را به شاهی برنتابد حوصله

💡 لیک طبع از اصل رنج و غصه‌ها بررسته‌ست در پی رنج و بلاها عاشق بی‌طایلست

💡 تا توانی همچو فیض از مغز کو بگذر ز پوست همچو شعر شاعر بیمغز ولا طایل مباش

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز