رخیص
مترادفها
ارزان، بیقیمت
متضادها
گران، گرانقیمت
لغت نامه دهخدا
رخیص. [ رَ ] ( ع ص ) ارزان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ سروری ) ( دهار ). کم بها. ارزان، مقابل گران. ( یادداشت مؤلف ):
نحاس و صفر مس و روی آنک است سرب
حلی است زیور و غالی گران رخیص ارزان.ابونصر فراهی ( نصاب الصبیان ).|| نرم و نازک از جامه. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گیاه نرم و نازک. ( از اقرب الموارد ). || مرگ زودکش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرگ سریع. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع. ] (ص. ) ارزان، کم بها.
فرهنگ عمید
ارزان، کم بها.
فرهنگ فارسی
ارزان، کم بها، نرم ونازک
( صفت ) ارزان کم بها مقابل غالی گران.
ویکی واژه
ارزان، کم بها.
جمله سازی با رخیص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خمر السعتر یری رخیصا شعره فی خمرة کالمسک ذات علاء
💡 بوسه از لعل تو اگر غالی است در عوض جان «ترکی» است رخیص
💡 کین جهان جیفهست و مردار و رخیص بر چنین مردار چون باشم حریص
💡 بازاریان بندر گناوه در نهمین روز متوالی اعتصاب و بستن مغازههای خود در اعتراض به متوقف شدن روند فعالیت گمرک و ترخیص نشدن کالاهایی که اصطلاحا «تهلنجی» نامیده میشوند، در برابر فرمانداری این شهر با پهن کردن سفره خالی بر روی زمین تجمع اعتراضی بر پا کردند.