ترس یک حالت هیجانی است که به دلیل بروز یا پیشبینی یک محرک مضر و خطرناک ایجاد میشود. خود ترس مشکلی به وجود نمیآورد، بلکه موضوع اصلی نحوه واکنش ما به آن است. باید ترس را از احساساتی مانند شوره و اضطراب که معمولاً بدون وجود تهدید خارجی بروز میکنند، متمایز کرد. همچنین، به رفتارهای خاصی مانند فرار و اجتناب مرتبط است، در حالی که اضطراب ناشی از تهدیدهایی است که غیرقابل کنترل و اجتنابناپذیر به نظر میرسند. معمولاً با درد مرتبط است؛ به عنوان مثال، فردی که از ارتفاع میترسد، در صورت سقوط از ارتفاع ممکن است آسیب جدی ببیند یا حتی جان خود را از دست بدهد. بسیاری از نظریهپردازان، از جمله جان بی. واتسون و پل اکمن، بر این باورند که این مفهوم یکی از احساسات بنیادی و ذاتی است، همچون شادی و خشم. این واژه به عنوان یک سازوکار بقا عمل میکند و معمولاً در پاسخ به یک محرک منفی خاص بروز مییابد.

ترس
لغت نامه دهخدا
ترس. [ ت َ ] ( اِ ) پارسی باستان و اوستایی ترس، اشکاشمی تراس، گورانی ترس، گلیکی ترس. ( حاشیه برهان چ معین ). خوف و بیم. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). بیم و هراس. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ). مصدر آن ترسیدن است و اسم آن ترسا و ترسان. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). با کردن و خوردن مستعمل. ( آنندراج )
فرهنگ معین
(تُ ) [ ع. ] (اِ. ) سپر. ج. اتراس.
( ~. ) [ ع. ] (اِ. ص. ) زمین سخت، محکم ج. تُرُس، اتراس.
فرهنگ عمید
۱. = ترسیدن
۲. ترسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خداترس.
۳. (اسم مصدر، اسم ) بیم، خوف.
۴. (اسم مصدر ) [قدیمی] تقوا، پرهیزگاری.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سپر جنه. جمع: اتراس تروس.
دریانورد اسپانیولی در قرن هفده میلادی که دریاهای جنوب را کشف کرده است.
جملاتی از کلمه ترس
طفل می ترسد زو هم خود مدام پیر گشتی از دم مردان مپرس
جفا چندین مکن ترسم فراموش کنی چون دیگران رسم وفا را