ذکران
لغت نامه دهخدا
ذکران. [ ذُ ] ( ع اِ ) عید و عزای یکی از قدّیسان و رؤسای دین یهودو نصاری. یادکرد. زور.
ذکران. [ ذُ ] ( ع اِ ) ج ِ ذَکَر نران. نرینگان. مقابل اناث. ذُکور. ذُکورَة. ذِکار. ذِکارَة. ذکَرَة.
ذکران. [ ذُ ] ( ع اِ ) ج ِ ذَکر. مردان.
فرهنگ معین
(ذُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ذَکَر، نران، نرینگان، ذکور. مق اناث.
فرهنگ فارسی
عیدیاعزای هریک ازقدیسان وروسای دین یهودونصاری
( اسم ) جمع ذکر نران نرینگان ذکور مقابل اناث.
جمله سازی با ذکران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کنون برآید بانگ مذکران به نشاط کنون بخیزد آواز مقربان ز رسیل
💡 مُتَّکِئِینَ جالسین عَلی سُرُرٍ جمع سریر مَصْفُوفَةٍ ای موصولة بعضها ببعض و قیل مرمولة بالذهب و الفضة و الصف مد الشیء علی الولاء وَ زَوَّجْناهُمْ قرنّاهم بِحُورٍ عِینٍ و المعنی جعلنا ذکران اهل الجنة ازواجا للحور العین و معنی الباء انهم صاروا بسبهن ازواجا و قیل زوجت به لغة.
💡 و قیل: کان یسوق بعضهم بعضا و یحث بعضهم بعضا. وَ مِنْ قَبْلُ یعنی من قبل مجیء الملائکة کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ، کنایة عن اتیان الذکران. و قیل: کانوا تأتون النساء فی ادبارهنّ، و المعنی الفوا الفاحشة فجهروا بها و لم یستحیوا منها. و قیل: کانوا یتضارطون فی المجالس و یتنابزون بالالقاب و یتصافعون.
💡 فصل چهارم در بیان سلوک علما از فقیهان و مذکران و قضا
💡 شیخ الاسلام گفت که هرکه با او نزدیکتر، درو حیرانتر، واسطی٭ آن سخن او بپسندید. هم این بوالعباس را گفتند: کی اللّه را به چه بشناختی؟ گفت: بدانج نشناختم یعنی بعجز معترفم. و هم وی گفت: ادنی الذکران ینسی مادونه و نهایة الذکران یغیب الذکر فی الذکر و یستغرق بمذکور عن الرجوع الی مقام الذکر و هذا حال فناء الغنا شیخ الاسلام گفت کی: