ترخ

لغت نامه دهخدا

ترخ. [ ت َ ] ( اِ ) گیاهی است، و در بعضی از فرهنگها بمعنی ترنج نیز مسطور است. ( فرهنگ جهانگیری ). گیاهی است غیرمعلوم، و ترنج را نیز گویند و آن میوه ایست معلوم که پوست آنرا مربا کنند. ( برهان ) ( آنندراج ). گیاهی است، و بعضی بمعنی ترنج گفته اند. ( فرهنگ رشیدی ). نام گیاهی، و قیل ترنج لغة فیه. ( شرفنامه منیری ). طرخون و ترنج و نارنج. ( ناظم الاطباء ).
ترخ. [ت َ ] ( ع مص ) اندک نشتر زدن حجام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) اندک نشان حجامت که بر پوست باشد. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

یا اندک نشان حجامت که بر پوست باشد.

جمله سازی با ترخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کبوترخانه‌ای کردم کبوترهای جان‌ها را بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته است، می‌توان به برادران شکست‌ناپذیر ماچیسته و دخترخوانده اشاره نمود.

💡 بسته راه روشنی بر کلبهٔ تاریک ما گر سراسر چون کبوترخانه، روزن می‌شود

💡 وی تحصیلات خود را در رشتهٔ روزنامه‌نگار در مدرسهٔ روزنامه‌نگاری اوترخت به پایان رسانده است.

💡 در سر این غافلان طول امل دانی که چیست؟ آشیان کرده است ماری در کبوترخانه‌ای

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز