کلمهی «بیپناه» در فارسی به معنای بیحامی، تنها، بیتکیهگاه و فردی است که در موقعیتهای دشوار، کسی یا نیرویی برای دفاع، مراقبت یا حمایت از او وجود ندارد. این واژه معمولاً حالتی عاطفی و انسانی را توصیف میکند و بیانگر شرایطی است که شخص در برابر مشکلات، خطرها یا ناملایمات زندگی، بدون پشتوانه و بییاور مانده است. «بیپناه» بیشتر برای توصیف انسانهایی به کار میرود که در معرض آسیب قرار دارند؛ مانند کودکان، سالمندان، یا کسانی که از نظر مالی، اجتماعی یا عاطفی به شدت آسیبپذیر شدهاند. در ادبیات و گفتار روزمره، این کلمه بار احساسی قوی دارد و نوعی حس ترحم، دلسوزی یا نگرانی را برمیانگیزد. هنگامی که گفته میشود «او بیپناه ماند»، منظور این است که فرد در مواجهه با شرایط سخت، هیچ تکیهگاهی نداشته است. همچنین این واژه میتواند برای توصیف حیوانات، گروهها یا حتی مکانهایی که بدون مراقبت و حفاظت رها شدهاند نیز به کار رود. از نظر معنایی، این واژه نزدیک به اصطلاحاتی مانند «تنها»، «بیکس»، «بییاور»، «آسیبپذیر» و «بیحمایت» است.
بیپناه
لغت نامه دهخدا
بی پناه. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه ندارد. رجوع به پناه شود.
فرهنگ عمید
آن که دوست و آشنا و پشتیبان ندارد، بی کس، بی یاور.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه ملجائی ندارد آنکه کسی ویرا تحت حمایت نگیرد بیکس.
جمله سازی با بیپناه
💡 ما بیکسان زار و غریبان بیپناه بعد از تو درمیان بلا چون کنیم چون
💡 شد بیحقوق هرکه نشان داد راه حق شد بیپناه هرکه شد اندر پناه دین
💡 بگرد بام تو گردان کبوتران سلام که بیپناه تو کس را نشاید آرامید
💡 بیاهتمام حضرت او اهل بیت شرع چون شرع در زمانة ما مانده بیپناه