لغت نامه دهخدا
بی پناه. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه ندارد. رجوع به پناه شود.
بی پناه. [ پ َ ] ( ص مرکب ) که پناه ندارد. رجوع به پناه شود.
آن که دوست و آشنا و پشتیبان ندارد، بی کس، بی یاور.
( صفت ) آنکه ملجائی ندارد آنکه کسی ویرا تحت حمایت نگیرد بیکس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپه کشته گردیده شه بی پناه غو کوس بر پا ز ناوردگاه
💡 از فراز نی لطفی کن بگوشۀ چشمی زانکه بی پناهان را گوشه ای پناگاه است
💡 بگفتا سکینه منم دخت شاه کز اینگونه گردیده ام بی پناه
💡 جان می کنم سپر به دم تیغ تیز تو دانم اگر زنی به من بی پناه تیغ
💡 گرت هست از جامه چیزی به بار برو بهر این بی پناهان بیار