در زبان فارسی، به رستنی یا درختچهای اشاره دارد که ویژگی اصلی آن کوتاهی قامت و پرپشتی شاخ و برگ است. بر اساس لغتنامههای معتبر چون برهان، جهانگیری، و فرهنگ فارسی معین، بوته گیاهی است که ارتفاع چندانی نمییابد و شاخههای آن به زمین نزدیک هستند. این واژه در اصل برای توصیف پوشش گیاهی متراکم اما کوتاه به کار رفته که در تضاد با درختان بلندقامت قرار میگیرد. در اصطلاح گیاهشناسی و ادبیات فارسی، نمادی از ساختار گیاهی است که ریشههای گسترده دارد اما به نقطۀ اوج رشد عمودی نمیرسد.
کاربرد این اصطلاح بسیار گسترده است و شامل طیف وسیعی از گیاهان میشود. رایجترین مصداق آن، همانطور که در منابعی نظیر انجمن آرا و آنندراج ذکر شده، «بوتهخار» است؛ یعنی درختچهای خاردار که بلند نمیشود و پوشش زمینی ایجاد میکند. علاوه بر این، گلها و گیاهان زینتی یا ریاحینی که کوتاه و پرپشت هستند و بر روی زمین پراکنده میگردند نیز «بوته» نامیده میشوند. در مجموع، هر نوع گیاه یا درختچهای که از نظر ارتفاع در مرتبهای پایینتر از درختان کامل قرار گیرد و ویژگی پرشاخ و برگی داشته باشد، تحت این عنوان طبقهبندی میشود.
در بافت توصیفی، مفهوم پوشش گیاهی متراکم و زمینی را القا میکند که از نظر بصری، منظرهای سرسبز و نزدیک به سطح زمین ایجاد مینماید. این مفهوم به وضوح از ساختار درخت که به سوی آسمان کشیده میشود، متمایز است. ناظمالاطباء نیز بر این نکته تأکید دارد که بوته مترادف با گونهای رستنی کوچکتر از درخت است. بنابراین، این واژه یک دستهبندی ضروری برای توصیف دقیق و علمی پوشش گیاهی مناطق مختلف، بهویژه در اقلیمهایی با بادهای شدید یا خاک کمعمق که امکان رشد درختان بلند را میسر نمیسازد، محسوب میشود.
بوته. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) رستنی و درخت پر شاخ و برگی را گویند که بسیار بلند نشود و به زمین نزدیک باشد. ( برهان ) ( جهانگیری ). رستنی که بسیار بلند نشود و به زمین نزدیک باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). درخت کوچک که بسیار بلند نباشد. ( غیاث اللغات ). رستنی و درخت پر شاخ و برگی را گویند که پربلند نشود و بزمین نزدیک باشد چنانکه خار را بوته خار گویند و گلها و ریاحین نزدیک بزمین را نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). هر گیاه پر شاخ و برگی که چندان بلند نشود و به زمین نزدیک بود و نوعاً رستنی کوچکتر از درخت را بوته میگویند. ( ناظم الاطباء ).
- بوته خار؛ خار. درختچه خارناک، چون گون و جز آن:
زمانه بوته خار از درشتخویی تست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستانست.صائب. || ظرفی که از گل حکمت ( طین الحکمة ) ساخته باشند و طلا و نقره و امثال آن در آن بگدازند و معرب آن بوتقه و بعربی خلاص گویند. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). بوته زرگری. ( ناظم الاطباء ). ظرفی که زرگران، سیم و زر در آن گدازند و گاه نیز گویند. ( انجمن آرا ). بوته را معرب کرده «بوتقه » گویند. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). ظرفی که از گل سازند و زر و سیم و مانند آن در آن گدازند و بوتقه، معرب آن است. ( رشیدی ). ظرف کوچکی که از گل سازند و در آن طلا و نقره گدازند. ( غیاث اللغات ). در زرگری ظرف گودی است، تا طلا را بخود بکشد و شمش را در آن می نهند و در کوره میگذارند تا ذوب شود. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نوای ناله غم اندوته دونو
عیار زر خالص بوته دونو
بوره سوته دلان گرد هم آئیم
که قدر سوته دل، دل سوته دونو.باباطاهر ( دیوان ).اگر نیستم من ستم یافته
چو آهن به بوته درون تافته.
سپیده دمش گشت و کوره سپهر
هوا بوته زر گدازنده مهر.اسدی.تو گفتی یکی بوته بُد ساخته
بجوشیدگی سیم بگداخته.اسدی.پراکنده سیماب در هر مغاک
چو در بوته بگداخته سیم پاک.اسدی.نه نه که گر فلک بودم بوته
و آتش بود اثیر نه بنگدازم.مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 463 ).نگرفتت عیار اثیر فلک
که مگر بوته عیار نداشت.مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 62 ).
(تِ ) ( اِ. ) ۱ - گیاهی پر شاخ و برگ که زیاد بلند نشود. ۲ - بچة آدمی و دیگر حیوانات. ۳ - نقش و نگار روی پارچه. ۴ - کنایه از: زلف و گیسو.
(تَ یا تِ ) (معر. ) ( اِ. ) ظرفی که طلا و نقره را در آن ذوب کنند: بوته زرگری.
۱. (زیست شناسی ) گیاه پرشاخ وبرگ که تنۀ ضخیم نداشته باشد و زیاد بلند نشود.
۲. نوعی نقش ونگار که روی پارچه، جامه، یا چیزهای دیگر نقش کنند.
۳. [قدیمی] زلف، گیسو، نغوله.
ظرف کوچکی که در آن طلا و نقره ذوب می کنند، بوتۀ زرگری.
بظرفی گویند که از گل حکمت سازند و طلا و نقره و مانند آن در آن بگذارند. یا بوته خاک. بدن و قالب انسانی. یا بوته زرگری. ظرفی که از گل حکمت سازند و طلا و نقره و مانند آنرا در آن بگدازند.
دهی است بمرو و در نسبت بوتقی گویند و از آن ده است اسلم ابن احمد بوتقی محدث.
{bush, brush} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] هر رستنی چوبی کوچک تر از درختچه
{crucible} [مهندسی مواد و متالورژی] ظرفی به شکل مخروط ناقص که از ماده ای نسوز، عموماًً گرافیت یا کاربید سیلیکون، ساخته شده باشد و برای استفاده در دمای بالا به کار رود
بوتِه (crucible)
ظرفی برای حرارت دادن یا ذوب کردن مواد در آن. معمولاً ظرفی تَه گِرد است که مواد در آن به درجات حرارت بالا رسانده می شوند. بوتۀ گوچ، که به افتخار فرانک گوچ (۱۸۵۲ـ۱۹۲۹)، شیمی دان امریکایی، نام گذاری شده است، ظرفی سرامیکی با لایه ای نسوز است که برای فیلترکردن مادۀ مذاب در آزمون های گِرانروی به کار می آید. از بوته برای خاکسترکردن مواد نیز استفاده می کنند. اجاق کورۀ بلند نیز به بوته معروف است.
ظرفی که طلا و نقره را در آن ذوب کنند: بوته زرگ
گیاهی پر شاخ و برگ که زیاد بلند نشود.
بچة آدمی و دیگر حیوانات.
نقش و نگار روی پارچه.
کنایه از: زلف و گیسو.