بیانی

لغت نامه دهخدا

بیانی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بیان،یعنی تفسیری. ( ناظم الاطباء ). مربوط به علم بیان. رجوع به بیان شود. || منسوب است به بیان بن سمعان تمیمی. ( الانساب سمعانی ). رجوع به بیانیه شود.
بیانی. [ ب َ ] ( اِخ ) از جمله شعرای زمان سلطان یعقوب خان است و شخص دردمند و مستمند و خوش طبع بود و این مطلع از اوست:
چون کنم کز روزه سرو من خلالی گشته است
روی چون ماه تمام او هلالی گشته است.
هر کجا داغی است تنها بر دل افکار ماست
گلبن دردیم و گلهای ملامت بار ماست.
یکشبی گفتی مرو در خواب بیدارم هنوز
سالها شد کآن سخن را پاس میدارم هنوز.( مجالس النفائس ص 300 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به بیان مربوط بعلم بیان.
منسوب به بیان معنی تفسیری. یا منسوب است به بیان ابن سمعان تمیمی.

جمله سازی با بیانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آن نکته از وی بیانی نیافت وز آن راز با وی نشانی نیافت

💡 در طرز سخن تورا بیانی دگر است القصه زبان تو زبانی دیگر است

💡 زبان وحی بیانی کجاست تا که کنم ثنا و مدح حسین علی به وجه حسن

💡 گفتنی است که هم‌اکنون دکتر مصطفی دربیانی، ریاست انستیتوی بین‌المللی مطالعات عالی را به عهده دارد.

💡 برای افزایش همکاری‌های اروپایی در زمینه هوانوردی، توسعه اقتصادی و پیشرفت فناورانه در اروپا، اقدام‌های لازم برای طراحی، توسعه مشترک و تولید هواپیمای ایرباس فراهم آید. (بیانیه عملیات ایرباس)

💡 کل یوم هو فی شأن بیانی است بدان گاه او پیر بود گاه جوانست ای دل

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز