کلمه بغض در زبان فارسی دو معنای اصلی دارد:
کینه و دشمنی
در این معنا، بغض به معنای کینه و دشمنی اشاره دارد. این واژه به حالتی از احساس منفی و خشم نسبت به فرد یا گروهی دیگر اشاره میکند و معمولاً به تنشهای عاطفی و روابط خصمانه بین افراد مربوط میشود.
حالتی عاطفی که در گلو احساس میشود
در معنای دیگر، بغض به حالتی در گلو اشاره دارد که شخص احساس میکند نمیتواند گریه کند یا احساسات خود را ابراز کند. این حالت معمولاً زمانی اتفاق میافتد که فرد در حال احساس اندوه، ناراحتی یا فشار عاطفی است و به دلیل این احساسات، گلو بسته میشود و فرد نمیتواند به راحتی اشک بریزد.
بغض. [ ب ُ ] ( ع مص ) دشمن داشتن کسی را. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دشمن شدن و دشمنی کردن. ( مؤید الفضلاء ).
بغض. [ ب ُ ] ( ع اِمص ) دشمنی و خصومت و عداوت و کینه. ( ناظم الاطباء ). دشمنی و عداوت. ( فرهنگ نظام ). دشمنی. ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). نفرت. خلاف حب. ( اقرب الموارد ). کین. دشمنانگی:
هرآنکس که در دلش بغض علی است
از او خوارتر درجهان زار کیست.فردوسی.حاسدم گوید چرا باشی تو در درگاه شاه
اینت بغض آشکارا اینت جهلی راستین.منوچهری.وین سنیان که سیرتشان بغض حیدر است
حقا که دشمنان ابوبکر و عمرند.ناصرخسرو.با جُحی گفت روزکی حیزی
کز علی و عمر بگو چیزی
گفت با وی جحی که انده چاشت
در دلم حب و بغض کس نگذاشت.سنایی.و رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
بغض کز حکمتی بود دین است
مهر کز علتی بود کین است.سنایی.حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت
بغض و حسد و کبر و ریا و کینه.خاقانی.زآشنایی خیزد این بغض و ولا
از غذای خوش بود سقم و شفا.مولوی. || گرفتگی گلو از غصه و عروض مصیبتی. ( ناظم الاطباء ). || غم شدیدی که منجر به گریه متوالی میشود. ( فرهنگ نظام ).
- بغض کسی ترکیدن؛ از شدت تأثر بگریه افتادن.
(بُ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - دشمنی، کینه. ۲ - حالتی از گلو که شخص جلو گریة خود را بگیرد.
کینه، دشمنی.
کینه، دشمنی، ضدحب
( اسم ) ۱- دشمنی کینه خصومت عداوت مقابل حب: ( بغض او را در دل گرفت. ) ۲- گرفتگی گلو از غصه و عارض شدن مصیبتی. یا بغض کسی ترکیدن. ۱- از حالت گرفتگی و تائ ثر و خویشتن داری یکباره بگریه افتادن: ( بغضش ترکید و بگریه زد. ) ۲- کینه آشکار کردن. ۳- در نتیج. گریستن تسکین خاطر یافتن.
[ویکی الکتاب] معنی مَا قَلَیٰ: مورد خشم و کینه قرار نداده است (کلمه قلی - به کسره قاف - به معنای بغض و یا شدت بغض است )
تکرار در قرآن: ۵(بار)
کینه. دشمنی. در اقرب الموارد میگوید: بغض ضدّ محبّ، بغضاء و بَغضه شدّت دشمنی است راغب گفته: آن تنفّر نفس از شیئی است بر خلاف محبّ که میل نفس بشیئی میباشد. دشمنی از گفتارشان هویداست و آنچه سینه شان پنهان میکند بزرگتر است. این کلمه فقط پنج بار و همه به صیغه بغضاء در قرآن آمده است. قاموس و صحاح نیز بغضة. بغضاء را شدّت بغض گفته اند.
[ویکی فقه] بغض (قرآن). بغض، ضد حب و به معنای تنفر نفس از چیزی است که نسبت به آن بی میل باشد.
در این مدخل از واژه «اضغان»، «بغضاء»، «شنئان»، «غل»، «مقت» و هر آنچه معنای «بغض» را می فهماند، استفاده شده است.مهمترین عناوین این مبحث عبارتند از: آثار بغض، بغض ابراهیم علیه السلام، بغض خدا، بغض کافران، رفع بغض، عوامل بغض.
آثار بغض
قرآن به یکی از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده، به مسلمانان چنین هشدار می دهد که: " نباید کینه ها و عداوت های قومی و تصفیه حساب های شخصی مانع از اجرای عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است".(و لا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا). و بار دیگر بخاطر اهمیت موضوع روی مساله عدالت تکیه کرده است، (اعدلوا).
singhiozzo
دشمنی، کینه.
حالتی از گلو که شخص جلو گریة خود را بگیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طباطبائی معتقد است آیه سوم جواب دو سوگند به «ضحی» و «لیل» است. او همچنین مصدر «ودع» را نیز «تودیع» گزارش میکند و معنای آن را ترک میداند. طباطبایی معنای کلمه «قلی» -به کسر «قاف» - را «بغض» میداند.
💡 «بنده حب و بغضی با ماهی و بره و دوستی با خرچنگ و عقرب ندارم؛ ولی مجلس برای کارهای اساسی است برای تغییر الفاظ نیست. بنده اصولاً با مشغول کردن وقت مجلس به این قبیل مذاکرات مخالف بودم و نمیخواستم در این موضوع حرف بزنم ولی دیدم آقایانی که پیشنهاد کردهاند، خیال کردهاند کار مهمی است و مملکت را از بدبختی به نیکبختی میکشند. در صورتی که تبدیل لغات و الفاظ، مملکت را به جایی نمیکشاند».
💡 از بهر آن که از دشمن حذر توان کرد و از نفس حذر کردن نتوان. و با هر دشمنی اگر بسازی از شر وی ایمن گردی، و با نفس اگر بسازی هلاک خود در آن بینی. و آزاد بار نفس آنست که مصطفی ص گفت: ان اللَّه لا ینظر الی صورکم و لا الی اعمالکم و لکن ینظر الی قلوبکم، گفت: خدای بدل نگرد و بنفس ننگرد، و معلوم است که نگرستن تأثیر محبت است، و نانگرستن تأثیر بغض، اگر نفس دشمن داشته حق نبودی بوی نظر کردی، چنان که بدل کند.